تبليغاتX
تـــا لـــد یـــک

دوشنبه 1389/07/05

درخواست عکس

 

درخواست عکس

نويسنده اين وبلاگ كتابي تحت عنوان جاذبه هاي گردشگري استان لرستان(جاذبه هاي تاريخي،طبيعي،آداب و رسوم،فرهنگ روستايي و عشايري و....) در دست تاليف دارد. پژوهشگران،عكاسان،لرستان پژوهان،وبلاگ نويسان،مولفان و دوستاني كه عكسي از جاذبه هاي گردشگري شهرستان محل زندگي خود دارندُ با ارسال آن ما را در اين راه ياري نمايند.عكس هاي ارسالي با نام خود آنان در كتاب منشر خواهد شد.

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 13:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1390/10/11

سیمره

سیمره جاری شد.تا باد

 

چنین بادا.

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 17:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/12/02

همايش

معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی واحد لرستان در نظر دارد با همکاری اساتید و صاحبنظران همایشی را با عنوان « بررسی سیر تحول ادبیات بومی در لرستان » برگزار نماید .علاقمندان جهت اطلاع بيشتر به آدرس

http://adabiat-lorestan.blogfa.com / مراجعه نمايند.
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/12/02

اسم های عجیب و غریب ایرانی

در وبلاگ اسفند زاد مطلبي تحت عنوان اسم های عجیب و غریب ایرانی ديدم كه دو مورد از آن اختصاص به استان لرستان دارد.آوردن اين مطلب در اينجا شايد خالي از لطف نباشد. اگر دوستان از اين قبيل اسامي مي شناسند ،در قسمت نظرات بلاگ آن را ذكر بفرمايند.

«عجیب‌ترین نام‌های ایرانی» خلاصه‌ی تحقیقات مرکز آمار ایران است در خصوص نام‌های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه که در این نوشتار کوتاه بدان پرداخته می‌شود، نگاهی مصداقی دارد به ترکیب نام‌های مرد/ زن و بازتاب‌های جالب آن.

ا- نام‌های در تضاد با جنسیت
تجزیه و تحلیل جنسیتی نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد که 70درصد نام‌هایی که متناسب با زنان است برای مردان و 30درصد نام‌هایی که متعلق به مردان است برای زنان به کار گرفته شده است.
مصادیق نام‌ها:
مهین‌رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری‌تک، مرد، میناب
ولی‌بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین‌خان، مرد، میانه


2- نام‌های جغرافیایی

ساختار برخی دیگر از نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد که 70درصد از این نام‌ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مکان‌های جغرافیایی است.
مصادیق نام‌ها:
آمریکا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، شهرکرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر

3- نام‌های زمانی
در ساختار بسیاری از این نام‌ها، نشانه‌هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می‌شود. در این نمونه نیز باز هم مردها 82درصد این فراوانی را تشکیل می‌دهند.
مصادیق نام‌ها:
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، شهرکرد
اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب‌چراغ، زن، ایذه

4- نام‌های حیوانی
ساختار این نام‌ها برگرفته یا تلفیقی از نام‌های مرکب یا مستقل حیوانات است. این نام‌ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می‌دهد که 61درصد اسامی پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.
مصادیق نام‌ها:
پشه، مرد، سرکان
تیله‌گرگ، مرد، یاسوج
سیدگرگ‌الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
کلاغ، مرد، کهنوج

5- نام‌های نباتی
این‌گونه نام‌ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود 40درصد است. تفکیک این نام‌ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشکل است.
مصادیق نام‌ها:
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاک، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم‌آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب

نارنج و لیمو در اسلام آباد غرب

6- نام‌های وصفی
این‌گونه نام‌ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این‌گونه نام‌ها در میان مردان بیشتر از زنان است.
مصادیق نام‌ها:
روسپی، زن، مرودشت
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر
---------------------
منبع: مرکز آمار ايران

 

همچنین مجله همــشهري جوان، در شماره 191 ، ليستي حيرت انگيز از اســـامي ايرانيان منـــتشر کرده که صـــاحبان اين اسامي، از سال هفتاد به اين سو براي تغيير نامشان، به ثبت احوال مراجعه کرده اند :

اسم های عجیب دختر

اسم های عجیب پسر


نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/11/25

دوست گمشده آقاي از دلت بپرس  يا آقاي شيفته يا محمد جديدي عزيز پسر كجايي؟ سالها از زمين و زمان سراغت را گرفتم پيدات نكردم.خدا بيامرزد پدر باني اينترنت را.حتما با من تماس بگير.09126070420 مشتاق ديدار

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 15:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/10/26

برف

   به قول سياوش كسرايي : برف مي‌بارد برف      

ياد اين شعر احمد شاملو افتادم و چه خوش سروده است:

         برف نو برف نو سلام سلام             

       بنشين خوش نشسته‌اي بر بام            

         شادي آوردي اي اميد سپيد              

          همه آلودگي‌است اين ايام               

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/10/16

زمستان

          زمستان           مهدي اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛
 که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... 
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور .
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .
 تگرگی نیست ، مرگی نیست .
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .
من امشب آمدستم وام بگزارم.
 حسابت را کنار جام بگذارم .
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست .
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است .
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .
به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است .
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین .
زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،
غبار آلوده مهر و ماه ،
زمستان است .
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 0:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/10/09

رزومه


*آثار منتشر شده يا در حال انتشار

 

عنوان

نوع اثر

تاريخ انتشار               

نام ناشر

كتاب

مقاله

 كتاب توانمندي‌ها و تنگناهاي صنعت گردشگري در استان لرستان

*

 

 

در دست انتشار

انتخابات شوراها

 

*

1381

روزنامه همبستگي

توانمندي‌ها و تنگناهاي صنعت گردشگري در كوهدشت

 

*

1382

روزنامه اعتماد

دانش آموزان و تحولات سياسي لرستان

 

*

1379

هفته نامه لرستان

كوهدشت و انتخابات مجلس ششم

 

*

1378

هفته نامه لرستان

آقاي امامي و سقوط در اردوگاه جناح محافظه كار

 

*

1380

هفته نامه لرستان

انتخابات و جامعه مدني

 

*

1378

هفته نامه لرستان

لرستان شاخه اي نور در تاريكي

 

*

1379

هفته نامه لرستان

سخني با نمايندگان مجلس ششم

 

*

1378

هفته نامه لرستان

مهاجراني و خاموشي چراغ اصلاحات

 

*

1379

هفته نامه لرستان

لرستان و آزمون بزرگ انتخابات

 

*

1378

هفته نامه لرستان

كوهدشت و تراژدي راهزني

 

*

1379

هفته نامه لرستان

چماق توتم من است

 

*

1379

هفته نامه لرستان

زيستن‌هاي ملال آور

 

*

1376

هفته نامه بامداد

سخني با شهردار كوهدشت

 

*

1376

هفته نامه بامداد

سيري در آثار و افكار دكتر حشمت الله محمدي

 

*

1378

هفته نامه شقايق

زندگي در شهر،تبعيت از روستا

 

*

1377

هفته نامه شقايق

علل گرايش به فرزند پسر در استان لرستان

 

*

1378

هفته نامه شقايق

جنگ تفنگ در كوهدشت

 

*

1384

هفته نامه سيمره

حديث مكرر مهر

 

*

1383

هفته نامه سيمره

لرستان و جنگ تحميلي

 

*

1383

هفته نامه سيمره

سيمره در دادگاه

 

*

1383

هفته نامه سيمره

كلاف سر در گم

 

*

1383

هفته نامه سيمره

ميرملاس،سرباز ،عقرب

 

*

1389

هفته نامه سيمره

كوهدشت و فضاي زندگي

 

*

1389

هفته نامه سيمره

سفر به مپل

 

*

1389

هفته نامه سيمره

آموزش و پرورش لرستان و كنكور سراسري

 

*

1383

هفته نامه سيمره

سيمره و سياست

 

*

1383

هفته نامه سيمره

بحران آب در كوهدشت

 

*

1384

هفته نامه سيمره

انتخابات نهم

 

*

1384

هفته نامه سيمره

لرستان و انتخابات نهم

 

*

1384

هفته نامه سيمره

هويت و فرهنگ بومي

 

*

1383

هفته نامه سيمره

نگاهي به جاذبه‌هاي گردشگري استان لرستان

 

*

1388

هفته نامه سيمره

كوهدشت و كودتاي 28 مرداد

 

*

1389

هفته نامه سيمره

فاصله ما با فاصله ها

 

*

1389

هفته نامه سيمره

نياز شهر به فضاي سبز

 

*

1389

هفته نامه سيمره

نگاهي به جاذبه هاي گردشگري بخش شاهيوند

 

*

1389

هفته نامه سيمره

نكاتي پيرامون شيرواره

 

*

1381

ماهنامه آسو

لك‌ها:لر يا كرد؟

 

*

1378

ماهنامه آسو

نگاهي به پاره اي از مشكلات شهر كوهدشت

 

*

1379

ماهنامه آسو

كوهدشت و مشكل برداشت ذرت

 

*

1378

ماهنامه آسو

نوروز از نگاه شريعتي

 

*

1380

ماهنامه آسو

راهكارهايي براي حفاظت از جنگل‌هاي لرستان

 

*

1382

هفته نامه رشيد

زيبايي شناسي و ساخت شهر كوهدشت

 

*

1381

هفته نامه رشيد

تحليلي پيرامون فروش مطبوعات در كوهدشت

 

*

1378

ارايه شده به سمينار  مسئله شناسي فرهنگي

منافع ملي يا منافع محلي؟

 

*

1377

هفته نامه طليعه

نكاتي پيرامون انتخابات كوهدشت

 

*

1379

هفته نامه طليعه

شيرين عبادي بانوي صلح جهان

 

*

1382

فرهنگ روشگان

انتخابات هفتم و جناح محافظه كار

 

*

1382

فرهنگ روشگان

شهرداری، کمیسیون ماده‌ی پنج و باغ پرندگان کوهدشت

 

*

1389

هفته نامه سيمره

مطالبات حداقلی شهروندان کوهدشت از شهرداری

 

*

1389

هفته نامه سيمره

 

 

 

*سوابق فعاليت‌هاي پژوهشي در دست اقدام يا خاتمه‌يافته:

 

عنوان طرح

نام مجري طرح

مسئوليت فرد در پروژه

سازمان سفارش‌دهنده

طرح جامع و تفصيلي جزاير تنب بزرگ و كوچك

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

كارشناس مطالعات كالبدي

سازمان مسكن و شهرسازي استان هرمزگان

طرح تفصيلي جزيره ابو موسي

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

كارشناس مطالعات كالبدي

سازمان مسكن و شهرسازي استان هرمزگان

طرح هادي روستاهاي دم دره هميان از توابع شهرستان كوهدشت

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان لرستان

طرح ساختاري-راهبردي بافت فرسوده كوهدشت

شركت بين المللي نقش كليك

مدير و كارشناس مطالعات كالبدي

سازمان مسكن و شهرسازي استان لرستان

طرح ساماندهي كالبدي – فضايي  سكونتگاه هاي روستايي بخش جناح

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

كارشناس مطالعات كالبدي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان هرمزگان

طرح توسعه و عمران ناحيه اردبيل

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

كارشناس مطالعات كالبدي

سازمان مسكن و شهرسازي استان اردبيل

طرح ساماندهي كالبدي – فضايي  سكونتگاه هاي روستايي بخش پاپي

شركت بين المللي نقش كليك

 مدير و كارشناس مطالعات كالبدي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان لرستان

طرح نيمرخ محلات منطقه 12 تهران

شركت بين المللي نقش كليك

مدير پروژه

شهرداري تهران

طرح نيمرخ محلات منطقه 2 تهران

شركت بين المللي نقش كليك

مدير پرو‍ژه

شهرداري تهران

طرح بافت فرسوده ازنا

جهاد دانشگاهي كشور

كارشناس مطالعات كالبدي

شهرداري ازنا

طرح هادي روستاهاي گليجان،صوفلو،مشكول، و زاويه زرج آباد از توابع شهرستان كوثر

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاي ميناباد از توابع شهرستان نمين

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاي خشكه رود از توابع شهرستان اردبيل

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاي فخرآباد از توابع شهرستان مشكين شهر

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاهاي تولكيلويي،مشهدعلي،محمدجليل،سرودلوكندي،حسين قشلاقي،احمدلو،آق قباق سفلي،تكله عباس آباد،گوزلي،اسماعيل كندي ،ملك كندي ،آقباش 1و2و قبادكندي از توابع شهرستان پارس آباد

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاهاي  ميمند و سقزچي از توابع شهرستان نير

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان اردبيل

طرح هادي روستاهاي جلگه خلج و رحيم آباد از توابع شهرستان پلدختر

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان لرستان

طرح هادي روستاهاي نامجو و دارسيدگل از توابع شهرستان كوهدشت

مهندسين مشاور پيشاهنگان آمايش

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان لرستان

طرح هادي روستاهاي موليد،گلندر و فال از توابع شهرستان بيرجند

شركت بين المللي نقش كليك

مدير پروژه و كارشناس مطالعات كالبدي و اجتماعي

بنياد مسكن انقلاب اسلامي استان خراسان جنوبي

 

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 16:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/10/09

هویچ‌کسی چن ای پیا، مویش وِل‌دَر و شیطون نیه

 

 

  شعری از کرم دوستی

sfd

طعنه دامی آشنای، آوِتِنی آسون نیه                

                         نانجیم‌تِر اژ یه دی ای کشورِ ایرون نیه

                         آشنا تیرون‌نشینه، پویل پِرس و بی‌خیال         

                         وِت ولاتی گَن‌تر اژ لک‌نیشنِ ویرون نیه

                        وژ لک و باوه لک و تمومِ اِژدادی لَکن    

                         هویچ‌کسی چن ای پیا، مویش وِل‌دَر و شیطون نیه

                                                 وِتمه بین، تجریش و جُردن، باخ‌وحش و سینما

                                                 هُم‌ردیفِ میرملاس و شیرز و هومیون نیه

                                                مِ مزونم تخت و بخت و مال و پویل‌ و هیکلت

                                                چوین صفای گا‌شِمار و تنگِ شوه‌خون نیه

                                                اسم و رسمِ دوسلِ سرمایه‌دارِ ناکسِت

                                                خاکِ ژیرِ لنگ‌کلاشِ مردمِ طریون نیه

                                               دِتَلِ مِلّ گَرگَری، ناخن دریژِ سرپتی

                                               نوکرِ شیره‌ژنِ فقیرِ رومشکون نیه

                                               ئه‌ژ شمیرون تا وَنک، عاشق تیرون جَم بکن

                                               هیچ‌کُم ئه‌ر رسمِ وفا، فرهادِ کرماشون نیه

                                               پارک شهر و شهربازی و جکوزی و سونا

                                               چوینِ وهارِ خرمِ سوزِ مله‌شونون نیه

                                               لک و لر، شط زلالن، چوی سراوِ سیمره

                                               آوِ دلیا وَ دَمِ سگ، لیخن و ویرون نیه

                                               دنگ نکه بی‌دردِ نامرد، وژ فروشِ بی‌هُمال

                                               هویچ ولاتی خاکِ پاکِ سلسله و دلفون نیه

                                              «کرم» ئه‌ر لیز هنر، ای بیخ بشیوی، هویچ نماو

                                              نیشِ شعر و قلمِت، بی سر و  بی سامون نیه

 

 

پی‌نویس‌ها:

آوتن: بازگو کردن/ نایون: نادان/ تیرون: تهران/ نانجیم: نانجیب/ اژداد: اجداد/ مویش‌ ول‌در: دو پهلو حرف زدن/ گاشمار: تنگه معروف بین طرهان و دلفان/ شوه‌خون: تنگه‌ بین خرم‌آباد و الشتر/ لنگ‌کلاش: لنگه کفش/ طریون: طرهان/ دتل: دختران/ مل‌گرگری: گردن بلورین/ دریژ:دراز/ شیره‌ژن: شیرزن/ رومشکون: رومشکان/ دلیا: دریا/ لیخن: گل‌آلود/ ویرون: ویران/ مله‌شونون: گردنه‌ی سرسبز و زیبای یافته‌کوه/ لیز: مأوا/ بشیوی: خراب شود.

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 11:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/10/06

لوریس

لوریس عزیز آدرس وبلاگتو می نوشتی چه جوری به وبلاگت سر بزنم اخوی؟
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 17:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/10/06

ٍسلام

سلام يوسف پارسياني عزيز وبلاگ منو چطور پيدا كردي؟ شايد از ديده رفته باشي اما از دل نرفتي.شمال چه خبر تهران آمدي به ما يه سر بزن.دكتري هم شركت نكردم شايد امسال .از بچه  ها چه خبر؟كجايي؟چكار مي كني؟
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1389/09/17

سپاس

با سپاس از دوست پ‍‍‍ژوهشگرم مهندس اسد رازاني  براي معرفي شاعر شعر اولين روز دبستان
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 23:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1389/09/13

اولین روز دبستان

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن 

                                                                           "محمد علي حريري جهرمي"

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 23:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/08/17

شهرداری، کمیسیون ماده‌ی پنج و باغ پرندگان کوهدشت

 

شهرداری، کمیسیون ماده‌ی پنج و باغ پرندگان کوهدشت

سيمره ،صالح سوری:  فضاهای سبزی که در طرح‌های جامع و تفصیلی شهرها دیده می‌شوند، بر مبنای سرانه‌ی استانداردی است که باید وجود داشته باشند.

شهرداری حتا با تصویب شورای شهر نیز مجاز به تغییر کاربری این فضاها نبوده و هرگونه تغییر کاربری در این فضاها باید در کمیسیون ماده‌ی ۵ استان صورت گیرد. تغییر کاربری فضای سبز در داخل شهرها عمدتاً به دلیل درآمدزایی صورت می‌گیرد. تبدیل این کاربری‌ها(فضای سبز) به مسکونی یا تجاری درآمد خوبی برای شهرداری‌ها دارد. نمونه‌ی اخیر آن درخواست تغییر کاربری پارک پرندگان به تجاری توسط شهرداری کوهدشت است که متاسفانه شورای شهر نیز با آن موافقت کرده‌است.

همه می‌دانیم  که شهرداری  کوهدشت با مشکلات مالی زیادی  مواجه است و متأسفانه عدم وجود درآمد پایدار در این شهر که شهری صنعتی و پردرآمد محسوب نمی‌شود، موجبات کسری درآمد و بودجه جهت اجرای پروژه‌های عمرانی شده‌است و باید به نحوی این امر جبران شود. گرچه مشکلات مالی شهرداری را نباید نادیده گرفت اما انتخاب راحت‌ترین راه، انتخاب درستی نیست.

در شهری که فاصله زیادی با میانگین متوسط فضای سبز شهری در کشور دارد، تغییر کاربری‌ها که کاهش سرانه‌ی فضای سبز را به دنبال دارد، پذیرفتنی نیست و نه تنها ظلمی است نسبت به نسل آینده بلکه مخالف اهداف توسعه‌ی هزاره (MDGs) در راستای توسعه‌ی پایدار(که جمهوری اسلامی ایران نیز به آن متعهد شده) می‌باشد. تغییر کاربری باغ پرندگان کوهدشت ضایعه‌ی جبران‌ناپذیری است که برای همیشه شهردار، اعضای شورای شهر و کمیسیون ماده‌ی ۵ را مدیون مردم و نسل آینده  می‌کند.  

شهردار کوهدشت  در مصاحبه‌ی اختصاصی با شماره‌ی ۱۴۹ سیمره  مورخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۹ اظهار داشته است:« این مجتمع در قالب یک طرح مشارکتی و درآمدزا برای شهرداری و شهروندان طراحی و ساخته می‌شود.» ایشان در ادامه بیان کرده‌است:« این طرح با یک معماری خاص و آخرین استانداردهای روز؟؟؟ساخته می‌شود.»

فروش فضای سبز و تبدیل به مراکز تجاری در شهر کوهدشت سابقه دیرینه دارد. زمانی که فضای سبز واقع در کنار میدان شهدا توسط شهرداری تخریب و به پاساژ کنونی تبدیل شد، نطفه‌ی این کار زشت بسته شد. در دهه‌های گذشته شهرداری کوهدشت هر زمان که قادر نبوده از پس مخارج سنگین خود برآید گاه و بیگاه چوب حراج به فضای سبز شهر زده و با تغییر کاربری و فروش این اراضی، توانسته از مشکلات مالی خود بکاهد. تغییر کاربری باغ پرندگان آخرین نمونه آن است. آقای حسینی شهردار محترم نیز به تبع از شهرداران گذشته به فکر درآمدزایی برای شهرداری افتاده و راحت‌ترین کار را تخریب پارک پرندگان و تبدیل آن به مرکز تجاری  دیده‌است. این شیوه درآمدزایی برای شهرداری نیاز به هوش یا توان مدیریت ویژه‌ای ندارد. شهروندان عادی کوهدشت نیز همه با این روش آشنایی دارند.جالب آن‌که پروژه‌ی باغ پرندگان از جمله پروژه‌هایی بود که یکی از شهرداران گذشته آن را از دستاوردهای دوران مدیریت خویش می‌دانست و آماده سازی آن نیز هزینه ای را بر دوش شهرداری گذاشت.

باغ پرندگان کوهدشت تنها فضای سبز مرکز شهر است و با تخریب آن شهر خسارت جبران ناپذیزی  می بیند. این پارک اگر نتواند در مقیاس شهری ایفای وظیفه نماید، بی‌تردید در مقیاس محلی نقش بسیار پررنگ و بارزی در رفاه شهروندان دارد. باغ پرندگان به  عنوان یکی از قدیمی‌ترین پارک‌های شهر کوهدشت جزیی از خاطره جمعی مردم شهر کوهدشت است و در شهرسازی جدید نه تنها نباید این مراکز را از بین برد، بلکه باید اقدام به بهسازی آنان کرد.                 

آقای حسینی در بخشی دیگر از مصاحبه خود گفته‌اند:”ما دو برابر فضای سبز باغ پرندگان را به پارک دلیجانی اضافه می‌کنیم و برای این کار مکان فعلی ساختمان اداری شهرداری را تخریب کرده و به پارک دلیجانی اضافه می کنیم.”پشت این گفته ایشان هیچ دلیل و منطقی نهفته نیست. اگر قرار باشد شهرداران شهرهای دیگر ایران با بزرگ شدن شهرها و بالا رفتن ارزش زمین در مرکز شهر اقدام به تغییر کاربری‌های فضای سبز نمایند که تاکنون بسیاری از شهرها تبدیل به کوهی از آهن و سیمان شده بودند.بر اساس این منطق آقای حسینی، شهرداران آینده نیز می‌توانند پارک دلیجانی را تبدیل به مرکز تجاری نموده و در ازای آن دوبرابر مساحت پارک دلیجانی مثلاً در روستای آب باریکی اقدام به احداث پارک نمایند.متأسفانه در دهه‌های گذشته شهرداری کوهدشت مکانی شده برای آزمایش تئوری‌های غلط آقایانی که دوره‌ی کارورزی خود را در این شهر می‌گذرانند و با شیوه‌های غلط شهرسازی نه تنها گره‌ای از مشکلات شهر نمی‌گشایند، بلکه با ندانم‌کاری‌های خود گره‌ای نیز بر آن می‌افزایند. -امیدوارم آقای حسینی ادامه‌ی دهنده راه پیشینیان نباشد- روزی در یک کتاب آموزشی می‌خواندم، برای کسانی که شیوه‌های آموزش دادن  را نمی‌دانند،  بهترین شیوه‌ی آموزش، آموزش  ندادن است. این نکته‌ی قابل تعمیم به سایر موضوعات نیز هست. بنابراین بهترین روش شهرسازی شهر نساختن است. آقای شهردار لطفاًشهر ما را نسازید.                  

در پایان از همه کسانی که دستی در نوشتن دارند و یا نگران آینده شهرشان هستند، انتظار می‌رود به هر شیوه‌ای که خود صلاح می‌دانند، اعتراض خود را به ساخت این مجتمع تجاری اعلام نمایند. تهیه طوماری با امضای شهروندان و ارسال آن به مراکز ذی‌ربط کمترین کاری است که در این راه  می‌توان انجام داد.

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/06/26

مطالبات حداقلی شهروندان کوهدشت از شهرداری‌

مطالبات حداقلی شهروندان کوهدشت از شهرداری

هفته نامه سیمره،صالح سوري :معمولاً با روی کار آمدن شهردار جدید، شهروندان آن شهر خواسته‌هایی دارند. گرچه ماه‌ها از آغاز کار شهردار جدید کوهدشت می‌گذرد، اما آن‌چه که در پی می‌آید حداقل خواسته‌هایی است که به عنوان یک شهروند کوهدشتی از ایشان انتظار داریم.

-رفتن از حاشیه به متن:

شهردارانی که در دهه‌های گذشته به کرسی شهرداری کوهدشت تکیه زدند، بیش‌تر هم و غم‌شان معطوف به خیابان یا خیابان‌های اصلی شهر بود. تعویض سنگ‌فرش پیاده‌روها، رنگ‌آمیزی بلوارها، نصب تندیس و اصلاح میادین اصلی از جمله کارهایی است که معمولاً توسط آنان انجام می‌شد. در این‌که خیابان اصلی هر شهر ویترین آن است شکی نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:48 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/06/26

نگاهي به جاذبه‌های گردشگري در بخش شاهيوند

نگاهي به جاذبههای گردشگري در بخش شاهيوند

هفته نامه سیمره،صالح سوري :منطقه‌ي‌ شاهيوند به عنوان جزيي از شهرستان تازه تأسيس دوره چگني داراي جذابيت‌هاي مناسبي از نظر گردشگري است. طبقه‎بندي‌هاي‎ مختلفی براي انواع جاذبه‌های گردشگري وجود دارد كه هر يك به گونه‎اي و از ديدگاه خاصي به اين امر پرداخته‎اند. آقاي دفرت(Defert) از جمله پژوهشگراني است كه اقدام به طبقه‌بندي جاذبه‌هاي گردشگري نموده‌است‌. در اين يادداشت به معرفي جاذبه‌هاي گردشگري بخش شاهيوند بر اساس اين طبقه‌بندي مي‌‌پردازيم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 2:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/05/31

کوهدشت و کودتای ۲۸ مرداد

کوهدشت و کودتای ۲۸ مرداد

هفته نامه سیمره،صالح سوري : کتاب “نیم قرن خاطرات یک معلم” نوشته‌ی روح‌الله سراجی- از جمله اولین معلمان استان لرستان- است که در سال ۱۳۸۸ با مقدمه‌ی پژوهشگر فرهیخته سیدفرید قاسمی در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و با سعی و همت انتشارات شاپورخواستُ انتشار یافته است. روح‌الله سراجی در این کتاب ضمن بیان خاطرات آموزشی خویش به زوایایی از تاریخ اجتاعی و سیاسی لرستان نیر اشاراتی داشته است. یکی از مناطقی که نویسنده‌ی کتاب مدتی از خدمت آموزشی خود را در آن به سر برده، شهرستان کوهدشت است.

      خدمت روح‌الله سراجی در آموزش و پرورش کوهدشت مصادف است با سال‌های حکومت ملی دکتر محمد مصدق. سراجی در این کتاب به گوشه‌ای از رفتار سیاسی شهروندان اشاره می‌نماید که هنوز در تعداد زیادی از افراد اطراف ما دیده می‌شود. کنش‌های سیاسی‌ای که بیش‌تر از آن‌که ناشی از دیدگاه و یا ایدئولوژی خاصی باشد، بیش‌تر حاصل فرصت‌طلبی، دورویی و یا ریاکاری و ترجیح منافع فردی بر منافع ملی است. امید است یادآوری رفتار سیاسی عده‌ای از هم‌شهریانمان که ۵۷ سال پیش صورت گرفته‌است، تلنگری باشد برای کسانی که رفتار سیاسی آنان بیش‌تر از آن‌که متکی بر اندیشه باشد، مبتنی بر منافع دنیوی است و بدانند کسانی هستند که عمل سیاسی آنان را برای آیندگان در تاریخ ثبت می‌نمایند. و اینک روایت روح‌الله سراجی از کوهدشت در مرداد ماه سال ۱۳۳۲:

     «در کوهدشت بیش‌تر مردم از ۱۵ مرداد ۱۳۳۲ که رفراندوم شروع شده‌بود تا ۲۸ مرداد که کودتای نظامی روی داد، به طرفداری از دولت تظاهرات کرده بودند و مانند تمام شهرهای کشور عده‌ای از متنفذین، سردمداران و مالکین، شاه را مخلوع دانسته و طی تلگراف به نخست‌وزیری خروج او را تبریک گفتند. اما روز ۲۸ مرداد ماه که شاه مراجعت نمود ،همان افراد مراسم جشن و پای‌کوبی با ساز و دهل و پخش شیرینی راه انداختند که این نمونه‌ی بارزی از دورویی و ریاکاری بود. یکی از بزرگان محل شادی خود را از خروج شاه طی تلگراف عریض و طویلی با جمله‌ی مرگ بر فراری بغداد از طریق تلگراف‌خانه کوهدشت به تهران مخابره نمود و چون ورق برگشت و اوضاع به نفع شاه تغییر کرد از رئیس پست و تلگراف نسخه اولیه تلگراف را مطالبه نمود. رئیس که مرد کارآزموده‌ای بود در جواب گفته بود این نوع تلگراف‌ها را به خرم‌آباد می‌فرستیم و در آن‌جا اگر صلاح دانستند مخابره می‌شود. فرستنده‌ی تلگراف از طریق آشنایان دیگرش جریان را سؤال کرده‌بود که جواب می‌دهند: این طور نیست. طرف هراسناک می‌شود، عده‌ای را به پست و تلگراف می‌فرستند تا ضمن غارت آن‌جا نوشته را پیدا کنند که موفق نمی‌شوند. وی بعدها برای مخابره‌کننده موجب زحمت شد و خودش نیز اگر به افسران عالی‌رتبه و متنفذ درباری متوسل نمی‌شد، این مسئله برایش گران تمام می‌شد. البته به سختی‌ رهایی پیدا کرد و بعد از آن هم از نظر دولت وقت و ارتش افت نمود و به انفعال کشیده شد. مردم روزهای دشواری را گذراندند و انتقام‌جویی و اغراض شخصی بسیاری را منزوی کرد. عده‌ای که خود را روزی مصدقی می‌دانستند امروز شاه دوست شده و سنگ او را به سینه می‌زدند.»

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 10:32 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/05/17

جوابیه سایت لور به مقاله فاصله ما با فاصله ها

جوابیه سایت لور به مقاله فاصله ما با فاصله ها

سایت لور به قلم یکی از نویسندگان خوب هم استانی جوابیه ای به یادداشت فاصله ما با فاصله ها منشر کرده است .با تشکر از گردانندگان زحمت کش این نشریه اینترنتی ُیادداشت آنان جهت قضاوت خوانندگان در اینجا آورده می شود.فقط با يادآوري اين نكته كه من نيز انتقادات فراواني به رسانه ميلي دارم.

              رسانه ملی لر را با صدای یاور معرفی کرده است یا با صدای سقایی؟
 
 مطالبه اعتراضات اخیر مردم لرستان آنقدر به حق و بجا بود که همگان را به واکنش و همراهی وادار کرد، اما در این بین چند رسانه ملی و یکی دو مورد نویسندگان محلی به دفاع از موضع «سریال فاصله ها» پرداخته اند و ضمنا معترضان را به هنر نشناسی و نا آگاهی متهم کرده اند.

    به راستی اگر نشریه «سیمره»  که نگاه بومی و فرهنگی آن همیشه مورد تحسین بوده است، از میان آن همه مطلب، بیانیه، مصاحبه و خبر که در طول دو هفته گذشته در «نگین زاگرس»، «تبلور اندیشه»، «لور»، «لرنا» و دیگر نشریات و وبلاگها و سایتها منتشر شده است حداقل یک مورد را به چاپ می رساند تا در کنار دفاع «صالح سوری» از مجموعه فاصله ها باری اگر صدای اعتراض لرستان را منتقل نمی کند دستکم عدالت و انصاف و بی طرفی را رعایت می کرد، هر گز تیتر فوق را پیشنهاد نمی دادم و یادداشت مورد بحث را موضع آقای «صالح سوری» نویسنده خوب هم استانی ارزیابی می­کردم نه موضع نشریه سیمره!

     در صفحه 7 شماره 145 (پنج شنبه 14 امرداد 89) مطلبی با عنوان «فاصله ها با فاصله ها» به قلم «صالح سوری» به چاپ رسانده است که ضمن اشاره یک خطی به « واکنش های متفاوتی در جامعه لر زبانان»، به بیان دفاعیات سهیلی زاده و محمد حمزه ای پرداخته و در ادامه در چند بند از موضع شخصی نگارنده به دفاع از سریال فاصله ها اقدام کرده است.

    همانطور که پیشتر در گفته های حمزه ای، سهیلی زاده، و در روزنامه جام جم دیدیم، در این مطلب نیز چاره ای جز تحریف مطالبه معترضان ندیده اند. در بخشی از مطلب آمده است:

«سالانه صدها فیلم و سریال در کشور ساخته می شود و در این سریال ها نقش های متفاوتی اعم از خنگ، ساده لوح، احمق، قاتل، دزد و.. به افرادی از قومیتها و گویشهای متفاوت داده می شود و بیشتر آن ها نیز به گویش فارسی تهرانی صحبت می کنند.  چرا وقتی این همه نقش منفی به گویش تهرانی صحبت می کنند اعتراض کسی بلند نمی شود؟ چرا کسی فکر نمی کند به همه تهرانی ها توهین شده است؟»

     ما مخالف استفاده از زبان و فرهنگمان در هیچ رسانه ای نیستیم، پیشتر بنده و همراهان دیگر این مطلب را شکافته ایم، باز اینجا تکرار می کنیم ما به «نوع استفاده» از زبان و فرهنگمان در رسانه ملی معترضیم. اگر در تولیدات رسانه ملی در یک سریال «یک یا چند کاراکتر منفی» به زبان تهرانی سخن می گوید در همان سریال و در صدها فیلم تلویزیونی، سینمایی، اخبار، کودک و نوجوان و.. همزمان از ده ها شبکه تلویزیونی و بلکه صدها شبکه تلویزیونی و رادیویی و ماهواره ای ده ها کاراکتر دیگر در حال معرفی جنبه های دیگر فرهنگ تهرانی هستند.

    اما در مورد دیگر اقوام، ظلم رسانه ملی به همه اقوام اگر بالسویه نبوده باشد باری دستکم همه اقوام را به نوعی در بر گرفته است. متاسفانه امروز با شنیدن نام ترک تبریز خیلی کمتر از آنکه یاد شهریار و باقر و ستارخان بیافتیم یاد تصویری می افتیم که در جوکهای ترکی از این هموطنان ارائه می شود و البته صدا و سیما و سینما هم در دامن زدن به این تقلید لهجه و مسخرگی نقش داشته است.

    به همین شکل گویشهای دیگر مردم شمال و شرق و جنوب کشور نیز هیچکدام هرگز به حقوق واقعی خود از «رسانه ملی» دست نیافته اند چه بسا اغلب استان­ها مثل لرستان از دست «رسانه استانی» خود نیز در عذابند! البته خوشبختانه جنبش مردم لر اکنون به آن حد از بلوغ رسیده است که به همه دست اندرکاران فیلم و سینمای کشور «هشدار» دهد در «نوع استفاده» از زبان و فرهنگ مردم دقت و انصاف به خرج دهند.

   اگر به زبان ما اخبار پخش نمی کنند، اگر موسیقی ما را پخش نمی کنند، اگر در فیلمها و سریالها از لری به عنوان یک زبان زنده که اقشار مختلف بالا و پایین، باسواد و بیسواد، نیک و بد بدان سخن می گویند یاد نمی شود، لطف بفرمایند و همان اندک نقشی که جهت «خنداندن مخاطب» به ما می دهند را هم دریغ کنند، باری چو عسل نمی دهی نیش مزن!

   در بخش دیگری از این نوشتار آمده است: «فیلم سازی در کشور ما با خطوط قرمز فراوانی مواجه است، در دهه های گذشته در اعتراض به ساخت فیلمی یا سریالی، یک روز پرستاران معترضند و روز دیگر معلمان..» اگر منظور شما از «فیلم سازی» امثال سریال فاصله هاست همان بهتر که خط قرمز آنچنان تنگتر شود که اساسا سرمایه ملی صرف ساخت چنین فیلمهایی نشود!

  اما در مورد توهین به پرستاران و معلمان.. همانطور که در مورد لهجه تهرانی گفته شد پرستاران و معلمان نیز اگر در شبکه ای مورد ظلم واقع شده اند در شبکه دیگری و در فیلم دیگری از آنها دفاع شده است، چه این دو قشر اساسا خودشان چندین شبکه «آموزش» و «بهداشت» و.. دارند، برخی از این سریالها «مثل سریال پرستاران» در سالهای اخیر شبانه روز پخش شده اند و هنوز هم در حال پخش هستند و..

   اما بدانید که اگر یک شبکه ملی هم به مردم لر زبان اختصاص یابد هنوز رسانه ملی از زیر بار دین مردم لر خارج نمی شود. از آنجا که ما نیک می دانیم این رسانه قصد معرفی زبان، موسیقی و فرهنگ ما را نداشته و ندارد لذا اجازه نخواهیم داد از لهجه های ما جهت طعم دادن به آش بی مزه اش استفاده ابزاری کند.

  در بند دیگری به قلم سوری آمده است: «گرچه لودگی هایی در رفتار و شخصیت یاور به ویژه هنگام خواندن ترانه های قدیمی لری دیده شده می شود، ولی یادمان باشد دوستداران موسیقی، موسیقی لری را با شخصیت یاور نمی شناسند و اگر موسیقی لری چیزی برای عرضه داشته باشد، قطعا امثال یاور کوچگترین اسیبی به آن نمی رسانند. اهالی موسیقی لری را با صدا و آثار اساتیدی هم چون علی اکبر شکارچی، بهمن علاﺀالدین، رضا سقایی، ایرج رحمانپور و.. می شناسند. فاصله موسیقی لری با موسیقی یاور در سریال فاصله ها خیلی زیاد است»

   من شرط می بندم مردم ایران لر را با همین «یاور» و «یاورها» می شناسند و اگر منظور عموم مردم است قطعا سخن آقای سوری صحیح نیست، اما اگر منظور ایشان «اهالی موسیقی» خواص است که اینجا مورد بحث ما نیست.اگر بنده بازنده شرط فوق باشم واقعا در شگفت می شوم که چگونه مردم «یاور» را نمی شناسند اما رضا سقایی را می شناسند، حال آنکه تلویزیون هرگز –جز در یکی دو دقیقه هنگام مخابره خبر در گذشتش- به وی بهایی نداده است!

    نویسنده در بند آخر مطلب به مویه خوانی برای هویت لری پرداخته است که بنده نیز ضمن تحسین قلم و شیوه بیان ایشان، از دل و جان همصدا می شوم: «هویت لر نقاشی های میرملاس بود که ویران شد، هویت لر پل کشکان بود که در حال فرو ریختن است، هویت لر قلعه فلک الافلاک است که زندانی نظامیان است. هویت لر آثار باستانی به یغما رفته است. هویت لر رضا سقایی بود مه در اوج مظلومیت مرد، هویت لر ایرج رحمانپور است که در یکی از روستاهای کوهدشت به بیل زدن روزگار می گذراند. هویت لر...»اما به این مویه ها یک بند هم بنده می افزایم: هویت لر زبان لری بود که تلویزیون سراسری و افلاک آن را به ابزار طنز و لودگی تبدیل کرد.

    در پایان لازم می دانم به ناجوانمردی یکی از بازیگران سرشناس شبکه افلاک اشاره کنم که در حاشیه مراسم تشییع جنازه زنده یاد سقایی به دانشجویانی که مشغول توزیع بیانیه اعتراض به «فاصله ها» بودند گفت شما اشتباه می کنید، صبر کنید و ببینید آخر همین فیلم «یاور» همه را سرکار می گذارد و هوش و ذکاوتش را در پس گرفتن حقش نشان می دهد. شایان ذکر است این بازیگر شبکه افلاک خودش هم کارنامه چندان سفیدی در به تمسخر گرفتن زبان ما ندارد!

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 0:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/05/17

فاصله ما با فاصله ها(به بهانه پخش سریال فاصله ها)

فاصله ما با فاصله ها(به بهانه پخش سریال فاصله ها)

هفته نامه سیمره،صالح سوري :پخش سريال فاصله‌ها اين روزها در شبكه‌ي سوم سيما واكنش‌هاي متفاوتي را در جامعه‌ي لُر زبانان برانگيخته است. روزنامه‌نگاران، دانشجويان، هنرمندان محلي، وبلاگ‌نويسان و… هركدام از ديدگاهي به نقد اين سريال پرداخته‌اند. شدت انتقادات در جامعه به حدي بود كه «عده‌اي خواستار توقف اين سريال، عذرخواهي توليدكنندگان آن و قول مديريت صدا و سيما مبني بر عدم حمايت از توليد چنين سريال‌هاي موهني شدند!!» موج انتقادات تا آن‌جا پيش رفت كه برخي از صحنه‌هايي كه محمد حمزه‌اي كاراكتر ياور، بازي كرده بود، حذف و در قسمت‌هاي آتي نيز حضورش كم‌رنگ و نامحسوس‌تر شده‌است. اعتراض به سريال فاصله‌ها در حالي ادامه دارد، كه حسين سهيلي‌زاده كارگردان اين سريال و سريال‌هاي پرطرفدار گذشته هم‌چون دلنوازان در گفت‌وگو با آريا نيوز مدعي شده بود كه حذف برخي از صحنه‌هاي مربوط به كاراكتر ياور به سريالش آسيب جدي وارد خواهد كرد و محبوبيت آن را ميان مخاطبان كاهش خواهد داد. ايشان مدعي شده‌بود:«من در سريال‌هايم واقعيت‌هاي جامعه را بيان مي‌كنم. ياور يك واقعيت است در جامعه‌ي ما كه شما مي‌توانيد در كوچه و بازار شهرمان ببينيد. همان‌طور كه سعيد، بيتا، محسن و… همه نمود خارجي دارند. من تعجب مي‌كنم،‌كسي بگويد در اين سريال توهيني به قومي و استاني نهفته است. اين‌كه گفته مي‌شود برخي نشريات و سايت‌هاي زرد موضوع توهين به زبان لري را مطرح كرده‌اند، چنين چيزي نيست.» از طرف ديگر محمد حمزه‌اي بازيگر نقش ياور نيز در تماس تلفني با پايگاه خبري لرنا ضمن دفاع از نقش خود در اين سريال، خود را مدافع فرهنگ و زبان لري بروجردي خواند و همواره خود را به زادگاهش معتمد و وفادار دانست. ايشان در اين گفت‌وگو ضمن مثبت ارزيابي كردن نقش ياور گفته بود:«نقش ياور يك كاراكتر ساده و صادق ست و فكر مي‌كند ديگران هم مثل خود او هستند. چرا شما فكر مي‌كنيد هر كس ساده و صاف و صادق و بي‌آلايش باشد، عقب‌مانده و خنگ است؟ …. ياور نمايندگي سادگي و صداقت قوم لر است.» راز مخالفت جامعه‌ي لر زبانان با سريال فاصله‌ها به همين كاراكتر ياور برمي‌گردد. مخالفين، كاراكتر ياور را يك شخصيت منفور و مايه خجلت، تك‌بعدي، فاقد تفكر،‌داراي رفتاري آميخته با بلاهت و حماقت، ساده دل، كودن،‌ناهنجار، ساده لوح، كم‌عقل، بي‌سواد!!! كارگر و زودباور مي‌دانند. منتقدان نگران اين موضوع هستند كه نقش ياور چنان در مخاطب تأثير بگذارد كه مخاطبين سريال، شخصيت ياور را به تمام لرزبانان تعميم داده و به قول منتقدي چنين القا شود”هركس لري سخن مي‌گويد لاجرم حقير، كارگر، وردست، ساده‌دل، زودباور، كم‌سواد و… است” باتوجه به فضاي منفي كه پيرامون اين سريال و ياور ايجاد شده‌است، لازم دانستم، چند نكته را با مخاطبان و منتقدان سريال در ميان بگذارم. اول:تعميم شخصيت ياور به همه‌ي لرزبانان همان اندازه غيرقابل قبول است كه تعميم بزرگواراني چون آيت‌الله بروجردي، دكتر زرين‌كوب، دكتر شهيدي و… بر همه‌ي لرها. آيا واقعاً در جامعه‌ي لرزبانان افرادي امثال ياور يافت نمي‌شود؟ آيا اگر در جامعه‌اي افرادي شبيه ياور وجود داشته باشند، بايد آن را به كل جامعه تعميم داد؟ كدام عقل سليمي اين تعميم ناروا را مي‌پذيرد؟ سالانه صدها فيلم و سريال در كشور ساخته مي‌شود و در اين فيلم‌ها و سريال‌ها نقش‌هاي متفاوتي اعم از خنگ و ساده‌لوح و احمق و قاتل و دزد و… به افرادي از قوميت‌ها و گويش‌هاي متفاوت داده مي‌شود و بيش‌تر آن‌ها نيز به گويش فارسي تهراني صحبت مي‌كنند. چرا وقتي اين همه نقش منفي به گويش تهراني صحنبت مي‌كنند، اعتراض كسي بلند نمي‌شود؟ چرا كسي فكر نمي‌كند به همه‌ي تهراني‌ها توهين شده‌است؟ ولي زماني كه يكي از شخصيت‌هاي منفي -به گمان عده‌اي- فيلمي به زبان يا لهجه‌ي يكي از قوميت‌هاي ايراني صحبت مي‌كند، صداي اعتراض همه بلند مي‌شود؟ دوم: فيلم‌سازي در حال حاضر در كشور ما با خطوط قرمز فراوان مواجه است. در دهه‌هاي گذشته در اعتراض به ساخت فيلمي و يا سريالي، يك روز پرستاران معترضند و روز ديگر معلمان، روزي صداي اعتراض پزشكان بلند مي‌شود و روزي ديگر صنف يا گروهي ديگر. اگر قرار باشد با نقش‌ منفي‌اي كه به قومي يا گروهي و يا صنفي داده مي‌شود، قشون‌كشي شود، عده‌اي صدا و سيما را تهديد به واكنش مردم كنند و گروهي ديگر سازندگان سريالي را وابسته به بيگانگان معرفي نمايند كه حساب همه با كرام‌الكاتبين است و بايد در فيلم و فيلم‌سازي را تخته كرد و فاتحه سينما و تلويزيون را خواند. سوم: گرچه لودگي‌هايي در رفتار شخصيت ياور به‌ويژه هنگام خواندن ترانه‌هاي قديمي لري ديده‌ مي‌شود، ولي يادمان باشد، دوستداران موسيقي، موسيقي لري را با شخصيت ياور نمي‌شناسند و اگر موسيقي لري چيزي براي عرضه داشته باشد، قطعاً امثال ياور كوچك‌‌ترين آسيبي را به آن نمي‌رسانند. اهالي موسيقي لري را با صدا و آثار اساتيدي هم‌چون علي‌اكبر شكارچي، بهمن علاءالدين، رضا سقايي، ايرج رحمان‌پور و… مي‌شاسند. فاصله‌ي موسيقي لري با موسيقي ياور سريال فاصله‌ها خيلي زياد است. چهارم: بعضي از ‌منتقدان نگران هويت لري بودند كه در اين سريال احساس مي‌كردند به آن اهانت شده‌است. دوستان نگران نباشيد! هويت لر نقاشي‌هاي ميرملاس بود كه ويران شد. هويت لر پل كشكان است كه در حال فروريختن است. هويت لر قلعه‌ي فلك‌الافلاك است كه زنداني نظاميان است. هويت لر آثار باستاني به يغما رفته‌اس. هويت لر رضا سقايي بود كه در اوج مظلوميت مرد. هويت لر ايرج رحمان‌پور است كه در يكي از روستاهاي كوهدشت به بيل زدن روزگار مي‌گذراند. هويت لر جوانان سرگردان چهارراه‌هاي پايتختند. هويت لر دختراني هستند كه از فقر خود را در آتش مي‌سوزانند. هويت لر دانشجويي بود كه در سعادت‌آباد به سعادت رسيد. هويت لر … نگران نباشيد!!! دوستان هم‌تبار و هم‌زبان! من نيز چون شما نگران لر و لرستانم. من نيز نگران قضاوت عوامي هستم كه گاهي به ناحق صفتي را به قومي تعميم مي‌دهند. اما همه‌ي شما مي‌دانيد كه بيش‌تر از هر قومي در ايران براي هم‌وطنان آذري جوك، پيامك، بلوتوث، سريال و فيلم و… ساخته‌اند ولي چه كسي مي‌تواند منكر شايستگي، لياقت و تأثيرگذاري اين قوم در تاريخ هزارساله‌ي كشور شود؟ بزرگان زيادي از اين قوم برخاسته‌اند كه تا ابد مايه فخر ايران و آذري زبانان هستند. دوستان پاياب شكيبايي از دست ندهيد و اگر به زعم خودتان زخمي بر شما زده شده‌است به تعبير حافظ فوري چو چنگ به خروش نياييد و نرنجيد كه در طريقت ما كافريست رنجيدن.

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 0:14 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1389/05/11

یک سرزمین تا چه حد می تواند تقسیم بشود؟

 
یک سرزمین تا چه حد می تواند تقسیم بشود؟

ابتدا: می گوید خیاط کارکشته صد بار اندازه می گیرد و یک بار می برد. شتاب در تکه پاره کردن تقسیمات کشوری و شهری اکنون این سوال را پدید آورده که به راستی برای این بریدن های دمادم و بی محابا، چند بار مداقه کرده و اندازه گرفته اند؟ خراسان سه پاره شد، تهران دوپاره شد، از لرستان خبر از تشکیل پاره جدایی به نام استان زاگرس به مرکزیت بروجرد می رسد، در خوزستان به مسجد سلیماني ها ظاهراً وعده تشکیل خوزستان شرقی یا استان انشان به مرکزیت این شهر را داده اند، در حالی که دزفولی ها نیز در به در به دنبال راه اندازی استان خوزستان شمالی هستند. شایعاتی هست درباره تشکیل مازندران غربی و کرمان جنوبی و جالبتر اینکه به تازگی بحث تقسیم شهرستان تهران به یازده شهرستان با فرمانداری های مستقل مطرح شده است. مسابقه ای هست برای بریدن و تکه پاره کردن اما واقعاً خوب هم اندازه گرفته اند؟

بعد: تقسیم بندی کشور به مناطقی با " نقطه کانونی" دارای هویت جغرافیایی، از جمله پیچیده ترین مباحث در حوزه برنامه ریزی ملی و منطقه ای است. بسته به شرایط تاریخی و جغرافیایی هر کشور، آن نقطه کانونی می تواند با مولفه های متفاوتی مثل مرزهای قومی، حوزه های جغرافیایی طبیعی، مسائل ژئوپلتیک و...تعیین شود. نکته مهمتر در این باره حد تفصیل این تقسیمات است. یک کشور تا چه حد می تواند به اجزاء کوچکتر تقسیم شود؟ پاسخ ساده این است که هم تا آن حد که تعارضی ما بین نقاط کانونی همبسته قومی و جغرافیایی ایجاد نشود و هم آن قدر که ریز شدن افراطی امکان تمرکز زدایی و واسپاری اختیارات کلان مدیریتی را تضعیف نکند. این اصول در تقسیمات کشوری ایران به نسبت درست و منطقی انجام شده است. ضمن احترام به پراکنش جغرافیایی اقوام ایرانی، در عین حال مرزبندی ها به گونه ای است که کمترین مشکلات ژئوپلتیکی را ایجاد کند. از سوی دیگر قالب هر استان به اندازه‌ای هست که استاندار به راستی نماینده تمام حاکمیت محسوب می شود و اگر چه در شرایط حاضر قانون چنین اختیاراتی به او نمی دهد ولی می تواند در حوزه مسئولیت خود یک رئیس جمهور با گستره جغرافیایی محدودتر محسوب شود. دستکاری در این نظام تقسیم بندی، گذشته از آنکه ممکن است تنش های قومی و مطالبات ناخواسته و غیر قابل کنترل ایجاد کند، از آن جهت نیز زیانباراست که شخصیت برنامه ریزی و تصمیم گیری را از استانها ستانده و شان آنها را به اندازه یک فرمانداری کل و یا حتی یک شهرستان تنزل می دهد. اگر تمرکز زدایی از حوزه برنامه ریزی و مدیریت را امری ضروری و روز آمد بدانیم، تردیدی نیست که تکه پاره کردن استانها و کوچک کردن آنها امری مغایر با این قاعده خواهد بود. قبلاً که خراسان یک استان یکپارچه بود، استاندار آن همیشه از جمله رجال سیاسی شناخته شده ایران به شمار می آمد، اکنون که به سه استان تقسیم شده، به ندرت ممکن است کسی نام هيچ کدام از سه استاندار جدید را بداند. قدری بلاتشبیه، اما نسبتاً مربوط ، می توان این مثال را زد که سازمان مدیریت و برنامه ریزی را می شد مجاب کرد که اختیارات بیشتری به آن استاندار سابق خراسان یکپارچه بدهد، اما این سه استاندار جدید بعید است بتوانند حتی در حد ادغام دو اداره کل تصمیمی منفرد منطبق با مقتضیات حوزه ماموریت خود بگیرند. شک نکنید که رویه جدید در تکه پاره کردن استانها و پایتخت، روح و شخصیت برنامه ریزی مدیریت در نواحی ایران را خواهد کشت و حاصل آن فقط تحکیم و تقویت سانترالیسم منحط و پوسیده ای خواهد بود که باعث شده فی المثل مدیریت شهری در شهر صنعتی اراک با شهر توریستی  رامسر و شهر تاریخی یزد هیچ فرقی نداشته باشد و حاصل البته تخریب چشم انداز و نابسامانی محیط در هر سه شهر است.

سرانجام: تشکیل یک استان جدید البته استان نشينان تازه را بسیار مشعوف و شادمان می کند. اگر کار نیست و سرمایه گذاری نیست و رونق نیست و ... در عوض ساکن استانی با نام تازه شده اند. قدیمیها می گفتند سلمانی ها وقتی بی کار می شوند سر همدیگر را می تراشند. ظاهراً وقتی وعده های اقتصادی برنامه ریزان تحقق نیابد، پس و پیش کردن مرز استانها، تغییر نام شهرستانها و .. تمهیدی در خور و موثر است برای جلب توجه رای دهندگان آتی. اهالی تفلیس می گویند از هر بامی دود بر می خیزد، اما همه جا غذا پخته نمی شود. مسئله همین است.

                                                                                                    منبع:وبلاگ دکتر ناصر کرمی

 

 

نوشته شده توسط صـــــالح ســـــوری در 3:9 |  لینک ثابت   •